آبادي بتخـــانه زويـــراني ماست
جمعيت کفر از پريشاني ماست
چند هفته قبل دوستي گفت به فلان سايت سري بزن و ببين وهابي ها با شيعه چه مي کنند...رفتم....تکان دهنده بود ... سایت مملو تصاویر و فیلمهای کوتاهی از سربریدن و اعدام شیعیان توسط وهابیون بود....
از آنجا به چند وبلاگ فارسی مبلغ وهابيت رسيدم. برایم جالب بود ادعایشان مبنی براینکه فوج فوج جوانان شيعه وهابي مي شوند و ... کامنتهايشان هم پر بود از بحث هاي تکراري و البته بيشتر غير منطقي! که یک طرف بحثم خطاب به همين غير منطقي هاست. گروهي که به ادعاي خود شيعه اند و در مقام دفاع از حريم تشيع برآمده اند، نوع ادبياتشان به گونه اي است که به دوست بودنشان ترديد دارم. باور کنید بد دفاع کردن که می گویند همین است. مي خواهم بدبين نباشم و مي خواهم در صداقت گفتار برخي شک نکنم. اما سوالم از حضرات اين است آيا خواسته ويا ناخواسته به جنگ سرد بين شيعه و سني اينبار در اين فضاي مجازي دامن نمي زنيم؟ به تفاوتهایی مي پردازيم که واکاويشان با تعصب کورکورانه تنها تقابل و نفرت ايجاد مي کند.تبدیل کردن تفاوتها به اختلاف ثواب نیست.
یک مورد و فقط یک مورد حرفی ، عملی و حرکتی از حضرت امام (ره) و رهبر معظم انقلاب برايم مثال بياوريد که بر اختلافات مذهبی افزوده باشد. من هميشه از اين بزرگواران شنيده ام «وحدت جهان اسلام» و حالا هم هدفي والا با نام«انسجام اسلامي». دامن زدن به اختلافات سيره اهل بيت (ع) نيست. بيادآوريم بيست و پنج سال سکوت و خانه نشيني اميرالمومنين (ع) را که تنها حفظ اسلام برايش مقدم بود . ایشان زماني نبود خليفه وقت را عامل جدايي مسلمين عنوان کرد و وقتي ديگر که گروهي با محاصره منزل خليفه سوم قصد جانش را کرده بودند اين علي (ع) بود که فرزندانش را براي محافظت از او فرستاد.اين است سيره اهل بيت (ع) آنگاه که اسلام در خطر است با چشم پوشي از حق مسلم خود تنها بر اتحاد و يکپارچگي پاي مي فشردند. امروزه وحدت کلمه مسلمين هدف است. انسجام روابط برادرانه و تاکيد بر روي اشتراکات و نمادهاي ماندگار و مشترک همچون قرآن کريم و حضرت رسول اکرم (ص).
براي برخي معدود که ادبيات نامناسبي را براي دفاع از تشيع در پيش گرفته اند از يک تجربه شخصي مي گويم در همين وبلاگهاي مبلغ وهابيت سوالاتی طرح کردم که پاسخی ندادند. آیا این بدان معنا نیست که بسیاری از آنان نیز از فکر کردن می گریزند و یا می هراسند.براي اثباتش همين جا همان سوالات را طرح می کنم و مايلم جواب پیروان وهابيت را بشنوم:
1-اگر توسل به پیامبر(ص) یا انبیا و اولیا الهی شرک است چرا در آیه 33 سوره مبارکه انفال خدا دو چیز را از موانع نزول عذاب ذکر کرده است که اولی آنها وجود پیامبر(ص) در میان مردم است؟ تفسیر این آیه چیست؟
2- آيا پيامبر(ص) نقشي در دفع عذاب از امتش دارد؟
3- آيا پيامبر(ص) واسطه فيض اللهي است؟
4- آيا عقيده به تاثير پيامبر (ص)در هستي به شکل معنوي با توحيد سازگار است؟
اين دامن زدن به "جنگ سرد وبلاگها" نيست تنها يک گفتگوست برای بیشتر فکر کردن! پيشاپيش از شرکت شما دوستان مسلمانم در اين بحث سپاسگذارم. يادآور مي شوم هر نوع نظري که محتواي توهين داشته باشد تاييد نخواهد شد. دوستانی هم که به اين موضوع بپردازند وبلاگشان در این پست لينک خواهد شد.
این گفتار ادامه دارد...