تبليغاتX
خرابه شام - ‌اي پدر بگو كي سر تو را بريده ....

قرب‌ دختر به‌ بوسه‌ پدراست‌  ، جز تمنا نمي‌كنم‌ امشب‌
من‌ زبوني‌ نمي‌كشم‌ از چرخ‌ ، من ‌مدارا نمي‌كنم‌ امشب
بايد امشب‌ كنار من‌ باشي ،‌ بي‌ تو «فردا» نمي‌كنم‌ امشب
چند بوسه‌ به‌ من‌ بدهكاري ،‌ صبر از آنها نمي‌كنم‌ امشب‌
نوبتي‌ هم‌ بود زمان‌ من‌ است‌ ، پس‌ تماشا نمي‌كنم‌ امشب
ناز طفل‌ مريض‌ بيشتر است‌ ، بي‌ تو «لالا» نمي‌كنم‌ امشب‌
خواب‌، بي‌ بوسه‌ پدر تا كي‌؟ دور از خانه‌ ، در بدر تا كي‌؟

پدر رنج سفر را چه كنم؟پدر درد اين همه تحقير را چه كنم؟پدر با اين زخمها چه كنم؟پدر تا كجا پاي پياده بايد به ديدنت دلخوش بیایم؟پدر سخت است! ديگر توان دويدن ندارم!خسته بود. تنها سه سالش بود.نمي دانم تو دختر سه ساله داشته اي يا نه؟  اما من اكنون  دارم. نمي دانم مريض شده؟ دخترم همين چند روز پيش مريض بود! اما من بودم ... مادرش هم بود... خيلي هاي ديگر هم بودند... اسير هم نبوديم و نه حتي درحال جنگ!... به همه امكانات ممكن براي درمانش دسترسي داشتيم اما باز بي تابيش بي تابمان مي كرد..... و چگونه حسين(ع) بي تابي دخترش را تاب آورد،برتصميم خود ماند و از همه بوسهاي محبت آميز دخترش دل كند و رفت ... تا خدا....

///بنماسبت شهادت حضرت رقیه(س)///

+ نوشته شده در شنبه 12 بهمن1387ساعت توسط بابک رمضانی فر |