تبليغاتX
خرابه شام - و شاعر مرا ببخش ... برایم غزل بگو!


در وبگردی هایم به شعری از علیرضا قزوه رسیدم:

"سحرگاهان که در خوابی

تو را من لینک خواهم کرد

به بقال محل هم لینک خواهم داد

به وبلاگ گدایان و سپوران نیز خواهم رفت

سحرگاهان که در خوابید من هم خواب خواهم دید

مرا هک کن

خیالی نیست

دوباره آی دی از نو

و روز از نو

تمام شب به روزم من

و یک وبلاگ پر کامنت خواهم زد

و با فیلتر شکن یک روز

وبلاگ خدا را باز خواهم کرد." 

دلم گرفت! از دست خودم که چرا زودتر از این نخواندمش. آری شاعر متعهد هم می­تواند متفاوت سخن بگوید. او می­سراید به سبک وجدان بیدارش. نه اینکه مثل بعضی­ها ناراحتی­های جنسی و عقده­های حقارتش را لابلای متنی مثلا به­نام شعر مخفی کند ، خود را ارضا کند و دیگران را متهم به نفهمیدن نماید.در دیار وجدانهای بیدار اخلاق حکم می راند. اینجا واژه­ها پرشکوه ومحترمانه در کنار هم می­نشینند و با ذهن هنرمند یک شاعر شعری سروده می شود. بودن یا نبودن، سرودن یا نسرودن مساله نیست. هیچگاه نبوده است. چرا که سرودن یک وظیفه است! وظیفه یک اراده برای تغییر تمامی آنچه که لطیف نیست. مدتها ادبیات ما چیزهایی کم داشت و یا اصولا نداشت. خلاء شعرهایی که نبود و حالا هست . بدون ژست. بدون ایسم.

اما اکنون دیگرانی مدعی­اند. دیگرانی که واژه تعهد سخت برایشان آزاردهنده است چراکه اساسا...(نمی گویم!نه! قول داده ام مودب باشم!)... بگذریم ... همانهایی که زمانی نهادهای متولی فرهنگ! کتابهای بدون مشتریشان را بنام حمایت پیش خرید می­کرد.حالا همانهاشاعران متعهدمان را متهم می کنند به دولتی بودن، برای دولت سرودن ، نان دولت خوردن و ...

شاعر دولتی، شاعر دولتی ، شاعر دولتی .... چقدر آزارم می­دهد این عبارت.

 

وبگردی­ام ادامه دارد. به شعری از عبدالرحیم سعیدی راد می رسم:

"من يك شاعر دولتي ام

و از اينكه

لهجه انگليسي يا فرانسوي ندارم

دلتنگ نيستم.

من يك شاعر دولتي ام

زيرا شعرهايم را از دل همين مردم الهام مي گيرم

با همين مردم نجيب غذا مي خورم

و در صف اتوبوس مي ايستم.

دست در دست همين مردم به بهشت زهرا مي روم

و غم هايشان را به جان مي خرم.

من يك شاعر دولتي ام

و براي اينكه

پرچم كشورم در اهتزاز باشد

روزي 25 ساعت كار مي كنم

و نگران زياده گويي هاي بوش كوچك نيستم.

من يك شاعر دولتي ام

و هرگز حنجره ام را نفروخته ام

قلمم را اجاره نداده ام

و شعر هايم را به نام پست مدرن

به رقاصه هاي عرب

تقديم نكرده ام.

من يك شاعر دولتي ام

زيرا براي برادرم كه در كربلاي 4 مفقود شد

شعر گفته ام

و از"سيد مهدي" گفته ام كه چشمانش را به آسمان بخشيد.

و شعرهايم را بر تابوت هاي خالي همرزمانم

حك كرده ام.

اعتراف مي كنم

كه يك شاعر دولتي ام

زيرا از هيچ سفارتخانه اي براي چاپ كتاب هايم پول نگرفته ام

و جرمم اين است

كه به همه پابرهنه هاي ميهنم بدهكارم."

با خواندن شعر دوباره به محاکمه خودم می­نشینم. براستی به عنوان یک مخاطب متعهد تا چه حد حامی شاعران و نویسندگان متعهد خود بوده ایم؟

چقدر منتظر شعر فلان شاعر و داستان فلان نویسنده بوده­ایم؟

اساسا آیا خواسته­ایم که مخاطبشان باشیم؟

و اندیشیده ایم به دشواری وظیفه مخاصب متعهد؟

اعتراف می­کنم به اینکه غفلت کرده­ام.شما را نمی­دانم کاش غافل نبوده باشید.


 

و شاعر مرا ببخش ... برایم غزل بگو!

 

+ نوشته شده در یکشنبه 15 مهر1386ساعت توسط بابک رمضانی فر |